سه شنبه , ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
خانه » سفرنامه های خارجی » مالزی-۲۰۰۹

مالزی-۲۰۰۹

مالزی به عنوان اولین کشور خارجی تعداد بسیار زیادی از نو ترین تجربه‌ها را در اختیارم گذاشت:

خوب، بد، زشت و زیبا

با وجود آنکه مدرن‌ترین کشور جنوب شرق آسیا محسوب نمی‌شود و بلافاصله بعد از آن سنگاپور را به عنوان یک کشور مدرن دیدیم، اما همان غریب‌نوازیِ اولین تجربه سفر به علاوه داستان ورود به سنگاپور که در پست بعدی برایتان خواهم گفت، از مالزی خاطرات بهتری در ذهنم حک کرده؛ یک کشور مسلمان، پیشرفته و سرشار از همزیستی‌های مسالمت آمیز.

هتل چایناتاون

مدرسه رقص

پتروناس در اولین نمای نزدیک

راهروی دو طبقه مابین برجهای دوقلو

میدان جلوی پتروناس

مسجد نگارا

ساده، زیبا و تاثیرگذار

صف آقایان نمازگزار در جلو

 و صف خانمها کمی عقب تر… بدون مرز، بدون ترس

اولین دکه غذافروشی که در محله چینی ها دیدم. آن موقع به نظرم بسیار کثیف آمد. بعدها متوجه شدم یکی از استانداردترین فروشگاه های جنوب شرق آسیاست…

به محله هندیها که رسیدیم اولین باران استوایی را تجربه کردیم:

فقط ۵ دقیقه بعد، عبور و مرور کاملا مختل شد و تعداد بی شماری سوسک هم از زیر زمین به خیل عابران خیابان پیوستند. محله هندیها احتمالا انتخاب مناسبی برای دیدن اولین باران استوایی نبود…

کنجکاوی نگذاشت نپرسیده از این خانم گذر کنم. پرسیدم و متوجه شدم نوعی مواد مخدر گیاهی می فروشد.

ترمینال اتوبوسرانی کوالالامپور – برای خرید بلیت سنگاپور به آنجا رفتیم.

این هم دوست میلادمان است…

بلیت فروش اتوبوس خط باتو کیو – از شدت گرما و خستگی خوابش برده بود.

خیابان کوالالامپور  یکی از خیابانهای فرعی چهارباغ عباسی است. بارها آن را پیموده بودم و می دانستم اصفهان و کوالالامپور خواهرخوانده هستند اما، شوقم انتها نداشت از دیدن نام شهرم بر تابلوی یک خیابان هزاران کیلومتر دورتر از وطن! حیف که زمان نداشتیم تا خود خیابان را هم کشف کنیم…

غار باتو

۲۸۶ پله با همراهی تعداد بسیار زیادی میمون بازیگوش گرسنه

گرما میمونها را هم نوشابه خور می کند!

یک خانواده هندی با یک ژست کاملا منحصر به فرد هندی…

آسمان و زمین مملو از کبوتر

مجسمه لرد هانومان – یک شخصیت اسطوره ای هندی که نماد ایثار و فداکاری است. در حماسه رامایانا، هانومان هوادار راما بود و به دنبال سیتا همسر گمشده ی او می گشت. وقتی از او پرسیدند: “راما را می شناسی؟” سینه اش را شکافت و نام راما را بر قلب خود نشان داد… آن دو تا آدم هم راما و سیتا هستند.

بدون شرح!

مسجد جامع

این هم کتاب لونلی پلنت ما و اولین تجربه میوه های استوایی

نویسنده: فرشته

درج تبلیغات در سایت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 × 4 =