سه شنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۶
خانه » سفرنامه های خارجی » ارمنستان » ارمنستان(ایروان) – ۲۰۱۰

ارمنستان(ایروان) – ۲۰۱۰

می نویسم هایاستان؛ بخوانید ارمنستان…

حدود نیمه شب بود که به مرز نوردوز رسیدیم؛ با سایر هموطنان و یک زوج ارمنی وارد سالن گمرک شدیم. همراه داشتن قرص ایبوپروفن در داخل مرزهای ارمنستان ممنوع است. آن زمان من از زانو درد شدیدی رنج می بردم و مجبور بودم دارویم را همراه خودم داشته باشم. مستاصل مانده بودم چه کنم که بانوی ارمنی با مامور گمرک صحبت کرد و قضیه به راحتی حل شد. وارد خان بعدی شدیم؛ برای هزینه ویزا، دلار قبول نمی کردند و مجبور شدیم به یکی از هموطنان زحمت بدهیم تا برود آن طرف و برایمان درام بگیرد. در نهایت آن طرف مرز سوار اتوبوس شدیم؛ فقط ۴۰۰ کیلومتر دیگر تا ایروان فاصله داشتیم. هوا کم کم روشن می شد و من خواب و بیدار بودم. چشم که باز کردم یک منظره زیبا غافلگیرم کرد. یک کلبه چوبی تک و تنها میان یک دشت وسیع خودنمایی می کرد و دیدنش مرا غرق لذت ساخت. رضا خواب بود و دیدن این صحنه خوش آمد گویی را از دست داد. جاده های ارمنستان مثل دیگر کشورهای شوروی سابق، خراب و ناهموارند، با این وجود طبیعت بکر اطراف و کندوهای عسل کنار جاده، ناراحتی را از یادتان خواهد برد.

برای خوردن صبحانه اینجا توقف کردیم.

دقیقا بعد از سپری شدن ۲۴ ساعت، راس ساعت ۱۰ صبح در ترمینال ایروان از اتوبوس پیاده شدیم. برای یافتن خانه نیازی به جستجو ندارید. دلالها خودشان به ترمینال می آیند. ارامنه به حضور گردشگران ایرانی عادت کرده اند و از این طریق کسب درآمد می کنند. تعداد زیادی از آنها خانه هایی برای اجاره دارند و بعضی ها که زرنگ ترند برای یاد گرفتن فارسی به ایران آمده اند و خیلی راحت با شما ارتباط برقرار می کنند. بدین ترتیب ما هم با پسری که فارسی را خیلی خوب صحبت می کرد همراه شدیم تا خانه اش را ببینیم. در طول مسیر هم برایمان موزیک ایرانی پخش کرد. شبی ۴۰ دلار برای یک آپارتمان در مرکز شهر. بلافاصله بعد از گذاشتن کوله پشتی ها راه افتادیم به سمت میدان اپرا (میدان آزادی) که به کافه های روبازش مشهور است. جمعیت ایروان حدود یک میلیون نفر است و آرامش و سکوتش تضاد خوبی با شلوغی تهران دارد. در اولین ساعات گشت و گذار در ایروان به چند نکته پی می برید. اول اینکه ایروان شهر مجسمه هاست و در واقع مجسمه ها جزیی از هویت واقعی شهر محسوب می شوند. تنوع موضوعی هم دارند. از سوژه های انسانی جالب تا حیوانات… نکته دوم تعداد قابل توجه کودکانی ست که در خیابان می بینید و توجه و عشق ملموسی که از سوی افراد بزرگسال دریافت می کنند. ایروان برای بزرگ کردن بچه ها مکان ایده آلیست… نکته دیگر، نظم اجتماعی قابل تحسینی ست که در همان ساعات اول با آن مواجه می شوید. مردم به طرز فوق العاده ای به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام می گذارند…

مجسمه آرنو باباجانیان – پیانیست و آهنگساز محبوب ارمنی – از بهترین آهنگهایش می توان به “ایروان” و “بهترین شهر دنیا” اشاره کرد.

سالن اپرا

شخصیتهای فیلم کمدی “The Men”

کافه های میدان اپرا جان می دهند برای وقت گذرانی و کتاب خواندن؛ شاید هم برای مطالعه احوال ارامنه… بعد از خوردن ناهار به سمت کاسکاد رفتیم. کاسکاد به هزار پله معروف است اما در واقع حدود ۳۰۰ پله دارد. در طبقات مختلف آن، تزئینات و مجسمه های زیبایی وجود دارد.

مجسمه الکساندر تامانیان – آرشیتکت – از کارهای او می توان به میدان جمهوری، میدان و سالن اپرا اشاره نمود.

در داخل ساختمان پله برقی هم موجود است اما، بالا رفتن از پله ها چیز دیگریست… دیدن ایروان از فراز کاسکاد لذت بخش است…

عصر، وقتی هوا خنک شد، راه افتادیم به سمت میدان جمهوری که میعادگاه تابستانه مردم شهر است.

عکس خوبی از تمام میدان ثبت نکرده ام با این حال، قسمتی از آن را در عکس زیر می توانید ببینید:

هر تابستان، فواره موزیکال وسط میدان از ساعت ۹ تا نیمه شب برقرار است و هزاران نفر را دور خودش جمع می کند. صدای موسیقی های آشنا و رقص فواره ها از اولین شب اقامت در ایروان یک شب به یاد ماندنی ساخت.

فردا عصر با پرداخت ده هزار درام یک تاکسی گرفتیم تا از گارنی و گغارد دیدن کنیم. راننده مرد فوق العاده ای بود. گارنی معبدی است در ۲۸ کیلومتری جنوب شرق ایروان. این معبد توسط مهرپرستان و برای نیایش خورشید، در قرن سوم پیش از میلاد بنا شد و بعدها به اقامتگاه پادشاهان اشکانی تبدیل گشت. بقایای کاخی که اقامتگاه تیرداد اشکانی بوده و در اثر زلزله از بین رفته، کنار معبد به چشم می خورد. بر روی دیواره های معبد، نوشته هایی به خط پارسی به چشم می خورد. گارنی، تنها نیایش کده غیر مسیحی بازمانده در ارمنستان است.

یکی از قدیمی ترین و مقدس ترین کلیساهای ارمنستان، در ۹ کیلومتری گارنی قرار گرفته و از دل کوه تراشیده شده است. گغارد که در فهرست میراث جهانی یونسکو هم به ثبت رسیده، تاریخ ساخت مشخصی ندارد اما، یکی از قسمتهای آن در ابتدای قرن چهارم میلادی بنا شده است. کلیسا برای مردم بومی چنان مقدس است که هنگام ورود زانو می زنند و داخل می شوند و برای بیرون آمدن، عقب عقب از در خارج می گردند.

نام گغارد از سرنیزه ای می آید که مسیح هنگام به صلیب کشیده شدن، توسط آن زخمی شد. ظاهرا همان سرنیزه قبلا در همین کلیسا نگهداری می شده است. راننده مهربان تمام محوطه را نشانمان داد و بعد هم با اصرار و ذوق ما را برد تا از آب مقدس کلیسا که اعتقاد دارند شفابخش است، به سر و صورتمان بزنیم.آب گوارایی بود…

مردم بومی اعتقاد دارند اگر ۷ سنگ پرتاب کنی و ۳ تای آنها درون شکاف های دیوار قرار بگیرد، آرزو برآورده خواهد شد.

محوطه بسیار دلنشینی دارد.

ورودی یک آرامگاه

پنجره در آرامش همزیستی مسالمت آمیز سنگها و گیاهان غرق شده بود…

بیشتر آرامگاه های گغارد در قسمت بالاتر کوه قرار دارند.

بازدید از گغارد به انتها رسید و به شهر بازگشتیم. دوباره شب را میان مردم و در میدان جمهوری گذراندیم.

صبح فردا باز هم به سمت میدان جمهوری به راه افتادیم؛ برای دیدن کارخانه شراب سازی آرارات. وقتی راهنما سوال پرسید که شراب می نوشیم یا خیر، جواب منفی دادیم و در نتیجه برای دیدن موزه و انبار شراب ۲۵۰۰ درام پرداخت کردیم. ۲۵۰۰ درام برای ۱۶ دقیقه بازدید… قسمت اصلی کارخانه جائیست که دیدنش را با محاسبه اشتباه از دست دادیم. با پرداخت ۳۵۰۰ درام بازدید به ۵۰ دقیقه افزایش می یابد و تمام قسمت های کارخانه بازدید می شوند. آن موقع فکر می کردیم هزینه اضافه برای نوشیدن شراب در نظر گرفته شده که از پرداختنش صرف نظرکردیم…

بشکه های قدیمی نگهداری شراب

دستگاه های قدیمی شراب سازی

انبار شراب

آخرین مکانی که در ایروان بازدید کردیم، بازار ورنیساژ بود. بازار سنتی که شنبه و یکشنبه دائر است. صنایع دستی، تابلوهای نقاشی، آلات موسیقی و کتاب های نو و دست دوم…. بازار قشنگیست….

از این فروشگاه، یک کوله پشتی سنتی خریدم.

بدون شرح

در بازار نقاب هم یافت می شود؛ تعداد زیادی الاغ در حال باربری و انارهای شکم باز روی مجسمه ها و تابلوها دیده می شوند؛ و البته کوه آرارات که به جای زمین، به جان ارامنه بسته است…

و حسن ختام تصاویر ارمنستان مریم مقدس است بر روی کوبلن که ظاهرا هنوز هم هنر و سرگرمی بانوان ارمنی به شمار می رود…

قصه ایروان تمام شد و باید به ایستگاه قطار می رفتیم تا خودمان را به تفلیس برسانیم. زمانی که به دلیل بدقولی صاحبخانه دیر به ایستگاه رسیدیم، قطار راه افتاده بود و تا فردا هم قطار دیگری نبود. ماشین های سواری بیرون ترمینال صف کشیده اند. کرایه ون نفری ۳۰ دلار بود. روز گرمی بود و در تمام ایستگاه پرنده هم پر نمی زد. یک راننده ارمنی هم آنجا بود که می خواست به تفلیس برود. یک کلمه هم انگلیسی نمی دانست. راننده ون که کمی ترکی بلد بود به رضا فهماند که اگر به او ۷۰ دلار بدهیم، ما را به تفلیس خواهد برد. شب میهمان یک بانوی گرجی بودیم. نمی توانستیم بدقولی کنیم… قبول کردیم و سوار شدیم. از کنار دریاچه سوان گذشتیم و به مرز رسیدیم.

 

نویسنده: فرشته

درج تبلیغات در سایت

یک نظر

  1. من پارسال با تور لحظه آخر به ارمنستان رفتم خیلی کشور زیبا و بی نظیری بود

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*