سه شنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۶
خانه » سفرنامه های خارجی » ویتنام (سایگون)-۲۰۱۱

ویتنام (سایگون)-۲۰۱۱

ویتنام کشور عجیبی ست. مثل یک معما می ماند و با این وجود پاسخش را درست جلوی چشمان متعجب گردشگر قرار می دهد… شاید اولین کلامی که با شنیدن ویتنام به ذهن خطور کند جنگ باشد اما، من می خواهم ساختارشکنی کنم… دوست دارم از جریان زندگیش بنویسم، از شجاعت و صبر مردمانش و از مفهوم چوب بامبو برای ویتنامی ها…

تا به حال چند نفر از دوستان  در مورد ویزاها پرسیده اند و من تا به حال هیچ چیز خاصی برای تعریف نداشتم… حالا دعوتتان می کنم به شنیدن داستان ویزای ویتنام که جالب ترین پروسه ویزاهای پاسپورت ما را طی کرد!

بعد از سفر اول به جنوب شرقی آسیا، در سال ۲۰۱۰ ، در یک سفر ۱۷ روزه زمینی قسمتی از ارمنستان و گرجستان و ترکیه را طی کردیم و بعد از بازگشت، باز احساس دلتنگی برای جنوب شرق آسیا گریبانمان را گرفت. در گذر ماه های بعد با کمی تحقیق برنامه سفر یک ماهه بعدی را ریختیم و قرار شد باز هم برویم تایلند و از آنجا به ویتنام پرواز کنیم؛ بعد لائوس و در نهایت برگردیم شمال تایلند تا قبیله های سنتی آنجا را ببینیم و از بانکوک به خانه بازگردیم.

در جستجوی اینترنتی، هیچ منبعی برای مدارک مورد نیاز برای ویزای ویتنام نیافتیم و در نهایت با برداشتن مدارکی که معمولا برای درخواست ویزا مورد نیازند، راهی سفارت شدیم. رفتار اولیه کارمند سفارت طوری بود که احساس کردیم برای گرفتن ویزای شنگن اقدام کرده ایم! توضیح دادیم که هیچ منبعی برای مدارک مورد نیاز موجود نیست. مدارک را نگاه کرد و پرسید بلیت رفت و برگشت و رزرو هتل همراهتان هست؟ گفتیم خیر. پاسخ داد مرتبه بعد به همراه آنها برای هر نفر یک میلیون تومان چک ضمانت همراه داشته باشید با ۶۰ دلار هزینه ویزا (سال ۲۰۱۱ هزینه ویزای ۱۵ روزه برای هر نفر ۳۰ دلار بود.)

توضیح دادیم که فقط بلیت رفت خواهیم گرفت و خروجمان از مرز زمینی به لائوس خواهد بود. گفت باید سفارت را برای خروج از ویتنام قانع کنید. پرسیدیم داستان چک ضمانت از چه قرار است؟ گفتند چک اینجا می ماند تا از سفر بازگردید و پاسپورتتان را بیاورید تا چک را پس بگیرید!

من نمی دانم سیاست پشت قضیه چک ضمانت چه بوده اما، در کل داستان خنده داری ست. فکر نمی کنم کسی پیدا شود که به این طریق بخواهد در ویتنام ماندگار شود و اگر چنین کسی هم پیدا شود، یک میلیون تومان چیزی نیست که نتواند از آن چشم پوشی کند!

اولین کار گرفتن ویزای دو بار ورود تایلند بود. بعد از تحویل پاسپورتها، پروژه جستجوی بلیت ارزان قیمت شروع شد و چون بار اول با ماهان به بانکوک پرواز کردیم اولین گزینه جستجو بود اما، در نهایت در تاریخ مورد نظر ما ایران ایر قیمت بهتری داد و بلیت مان را خریدیم.

ویزای لائوس را قرار بود لب مرز بگیریم. مرحله بعد خرید بلیت پرواز بانکوک – سایگون و سایگون – هانوی و چیانگ مای – بانکوک بود به همراه رزرو هتل در سایگون. برای قانع کردن سفارت ویتنام در خروج از کشور، تجربه ناخوشایند اما ذی قیمت سنگاپور وادارمان کرد برای محکم کاری غیر از بلیت رفت و برگشت به ایران، بلیت های ایر آسیا را هم ضمیمه مدارک کنیم تا بدانند برای رفتن از ویتنام برنامه داریم!

بله دوستان، چنین گذشت تا پاسپورتمان مزین به ویزای ویتنام شد! و زمان گذشت تا رسید به روز ورود به سایگون، که به احترام رئیس جمهور پرتلاش ویتنام، هوشی مین سیتی خوانده می شود…

فرودگاه از بیرون قدیمی و بدنماست اما سالن های شیک و نوسازی دارد.

کارمند جوان، پاسپورت رضا را که باز کرد از دیدن نام ملیت مان خوشحال شد. به رضا گفت که کلکسیون پول کشورهای مختلف را جمع می کند و اسکناس ایرانی ندیده است. رضا از کیف پولش یک اسکناس ۲ هزار تومانی در آورد و به جوان گفت که معادل چند دونگ (واحد پول ویتنام) می ارزد. پسرک آن قدر خوشحال شد که با فریاد به همکارانش اطلاع داد پول ایرانی گرفته… حس شیرینش به ما هم منتقل شد و برق نگاهش از اولین روز ویتنام، یک روز روشنِ شاد ساخت.

اتوبوس خط ۱۵۲ به میدان بِن تان می رود و کرایه برای هر نفر ۳۰۰۰ دونگ است اما، یادتان باشد راننده برای بار هم ۴۰۰۰ دونگ از شما درخواست می کند!

در حین اتوبوس سواری و تماشای شهر نکاتی دستگیرم شد. در نگاه اول شهر فقیر به نظر می رسد که با توجه به جنگ سنگینی که پشت سر گذاشته یک امر بدیهی ست. خیابانها مملو از اتوبوس و تاکسی و موتور سیکلت بود و ماشین شخصی خیلی به ندرت عبور می کرد. دیدن تعداد فوق العاده زیاد موتورها عجیب بود و هنوز نمی دانستیم سایگون را، شهر موتور سیکلتها می نامند. تعداد بسیار زیادی از مردم و مخصوصا خانمها ماسک به صورت دارند و اولین دلیلی که به ذهن می رسد آلودگی هواست که در واقع چنین نیست…

دورنمای میدان بِن تان – درست همانجا که من ایستاده ام و عکس گرفته ام راس ساعت ۵ عصر که مردم از کار روزانه به خانه باز می گردند، برای خانم ها ورزش گروهی برقرار است. نکته جالب اضافه شدن خانم های توریست به این ورزش همگانی ست.

رزروی که به سفارت ارائه می کنید باید از هتل مناسبی باشد تا قانع شوند شما قصد دارید دلارهای با ارزشتان را در مملکتشان و برای صنعت توریسم خرج کنید. به همین منظور سایگون اسپرت را انتخاب کردیم. هتل Saigon Sport  چهار ستاره است و در نزدیکی میدان قرار گرفته. هرچه از مردم رهگذر پرسیدیم خیابان هتل را نیافتیم که نیافتیم! دو دختر ژاپنی هم از فرودگاه هم پای ما آمده و آنها هم در جستجوی ناکام هتلشان هاج و واج معطل مانده بودند. در ویتنام هم مثل بیشتر نقاط جنوب شرق آسیا اولین کاری که باید یاد بگیرید چانه زدن است. ۴ نفری با یک راننده تاکسی حرف زدیم و چون می دانستیم راه دور نیست مبلغ کمی توافق کردیم تا ما را به هتل هایمان برساند.

برای داشتن چنین اتاقی در سایگون بین ۲۵ تا ۳۲ دلار باید بپردازید.

سایگون اسپرت یک هتل زنجیره ایست و ما هم اینقدر از امکانات و برخورد کارمندان هتل راضی بودیم که از همانجا تلفنی برای هانوی رزرو گرفتیم.

کارمندان هتل همه جوان بودند؛ مانند بیشتر فرودگاه ها و هتلهای جنوب شرق آسیا؛ حتی کارمندان امنیتی فرودگاه ها هم جوان های ۳۰ – ۲۰ ساله ای هستند که کشورشان به آنها اعتماد و فرصت کار می دهد! این نکته از اولین چیزهائی ست که به لحاظ تفاوت به چشم می آید.

ویتنامی ها ریز جثه و شکننده به نظر می رسند. بلند قد ترینشان در کنار ما مانند نوجوانهای کوچک جلوه می کردند. در عوض بسیار باهوشند و سرعت انتقال بالایی دارند و برای ارتباط با گردشگران در حال بهبود زبان انگلیسی و فرانسه شان هستند.

کمی که خستگی در کردیم برای گرفتن نقشه و اطلاعات پایین آمدیم. سایگون به نسبت هانوی دیدنی های زیادی ندارد و یک گشت روزانه برای دیدن آن کافیست. چند شرکت مجری تورهای روزانه سایگون هستند و از میان آنها به توصیه جانگ دختر ریز نقش مسئول پذیرش، برای فردا تور رزرو کردیم. بعد هم چون ساعت کاریش تمام شده بود همراهمان آمد و کمک کرد سیم کارت بخریم! میدان بن تان یک بازار معروف دارد که شبیه بازارهای محلی خودمان است؛ از کنارش گذشتیم و واردخیابان نو یِن هو شدیم که به خیابان هتل دِ ویل هم معروف است و گوشه و کنار آن پر شده از فروشگاه های برندهای معروفی چون ورساچه یا هتلهایی مثل شرایتون که فضایش تضاد عجیبی با فضای کلی شهر دارد. رسیدیم به سالن شهر. ساختمان لیمویی رنگ، که یادگار دوران استعمار فرانسه و تعطیل است؛ جلوه زیبایی در شب دارد و یکی از مقاصد عکاسی گردشگران به شمار می رود.

مجسمه هوشی مین زینت بخش فضای باز جلوی ساختمان است و با اینکه چیزی از آن کودک و سنگ جلوی آن سر در نیاوردم، به نظرم مجسمه مهربانی آمد… شاید برای همین به مجسمه عمو هو معروف است! اگر دوست دارید تصویر پانورامای محوطه را ببینید اینجا کلیک کنید.

فروشنده هایی از این دست در ویتنام به وفور دیده می شوند و جزو مختصات شهری به حساب می آیند. چوبی که با آن بار حمل می کنند از جنس بامبو ست. وینی (لیدر تور روز بعد) برایمان گفت ویتنامی ها حال خود را با چوب بامبو توصیف می کنند… زیر فشار فراوان خم می شوند اما هیچ گاه نمی شکنند. این جمله به خودی خود به اندازه قرنها معنی به همراه دارد اما، برای من که به تشویق یک فروشنده سنگینی چنین وزنی را فقط چند دقیقه روی شانه ام تحمل کرده ام عمیق تر از این حرفهاست…

شام خوردیم و برگشتیم به بازار بن تان.

اصلا و ابدا در شب این شهر احساس غریبگی نکردیم و شب که گزارش می نوشتم احساس کردم دلیل این حس آشنا توقف یک هفته ای در جاکارتا بوده است. با تمام تفاوتها، سایگون و جاکارتا به هم شبیهند.

تمام روز بعد را هم در خیابانها و بین مردم پرسه زدیم. یک بازار سنتی نزدیک هتلمان بود که به عنوان اولین مقصد در نظر گرفته شد. تا به بازار برسیم چند نکته برایتان بگویم:

گفتم که همان روز اول ماسک صورتهایشان برایم سوال شد؛ از وینی پرسیدم دلیل آن آلودگی هواست؟ پاسخ داد شاید آلودگی هم باشد اما همان طور که شما حمام آفتاب می گیرید تا برنزه شوید، مردم ما هم دوست دارند پوستشان رنگ روشن تری داشته باشد!

به این دختر زیبا بنگرید تا مشخصات لباس سنتی ویتنام دستتان بیاید… یک پیراهن بلند که چاک کنار آن تا کمر می رسد و آن را روی شلوارهای ساده می پوشند. اوج زیبایی در کمال سادگی!

مردم ویتنام هم اکثرا وعده های غذایی شان را خارج از خانه میل می کنند و غذاهای آماده به جای ظروف یکبار مصرف یا در برگ موز پیچیده شده یا توی کیسه نایلونی به دست مشتری می رسد.

این عکس و عکس بعدی تنوع رنگ و مواد به کار رفته در برنج را به خوبی نشان می دهد.

 

در این زمینه خلاقیت بیشتری از ما دارند! جالب است بدانید هر دفعه ما به بساط یکی از اینها رسیدیم، تازه غذا خورده بودیم و نتوانستیم امتحانشان کنیم!

یک عکس دوست داشتنی از فروشگاه مطبوع ترین نوشیدنی جهان! ویتنام دومین صادر کننده قهوه در دنیاست و انواع مختلف قهوه با قیمت پایین در دسترس است. یک توصیه مهم برای دوستانی که قهوه دوست دارند و به ویتنام سفر می کنند دارم: قبل از خرید حتما طعم قهوه دلخواهتان را در یک کافی شاپ امتحان کنید. ظاهرا پارافینی که برای بو دادن قهوه از آن استفاده می کنند با آن که ما به طعم و بویش عادت داریم متفاوت است. من خیلی با طعم قهوه ویتنامی ارتباط برقرار نکردم.

رسیدیم به بازار محلی سایگون.

هرچه خوراکی بخواهید اینجا با قیمت پایین می توان یافت. میوه، سبزیجات، گوشت و غذاهای دریایی.

هرچه دیدنی ست در این عکس ثبت شده؛ از انواع مختلف انبه تا دراگون و میوه های دیگر… آن بانوی فروشنده اهل مطالعه با کلاه حصیری سنتی ویتنام، ما را که دید با یک لبخند مهربان پذیرایمان شد.

پارچه گلدار نخی در لباس بانوان آنقدر تکرار می شود که نمی توان زنان ویتنام را بدون آنها در خاطر آورد.

قصابی سنتی – در ویتنام گوشت سگ بسیار طرفدار دارد و چنان بوی بد ماندگاری دارد که از چند صد متری خبردار می شوید اوضاع از چه قرار است. با این وجود مردم به نگهداری سگ هم علاقه ی فراوان دارند. در نهایت نفهمیدم قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را!

گرما همه را بی حال می کند و خیلی زود تصویر خوابیدن مردم یا حیوانات برایتان تکراری می شود.

این موزها نارس نیستند… رنگشان سبز است. از همانها که سرخشان می کنند.

صدف فروش خوابالود

کار این بانو تکه کردن میوه ایست به نام جَک فروت. یک میوه دیگر تقریبا با همین ظاهر هست به نام دوریان. دوریان چنان بدبوست که برای جلوگیری از آزار دیگران به هتل بردن آن قدغن است.

در بیشتر مناطق جنوب شرق آسیا شاهد چنین سیم کشی برقی خواهید بود. آنقدر سیمها ضخیم، شلوغ و درهم برهم اند که فکر می کنید به هر خانه یک سیم جداگانه رفته است. علتش رطوبت و باران های بی امان استوایی است.

شاهزاده خوش چهره سریال معروف پسران فراتر از گل را می شناسید؟ این تابلوی تبلیغاتی کیم هیون جونگ است که در یک چهار راه بزرگ پشت انبوه سیمهای برق مستتر شده! سریالهای کره ای در تمام جنوب شرق آسیا محبوبند، با این وجود در هیچ کجا مثل ویتنام طرفدار ندارند.

بعد از چند ساعت اقامت در سایگون، به حضور و صدای موتور سواران عادت می کنید. وینی در خوش آمد گویی شروع تور گفت سایگون دو نام دیگر دارد. هوشی مین سیتی را که همه می دانند… نام دیگر سایگون شهر موتورسیکلت هاست… از ۱۰ میلیون نفر جمعیت سایگون حدود ۵ میلیون نفر موتورسوارند!

کلیسای نوتردام… بله نوتردام در سایگون. تعجب نکنید! وقتی بدانید ویتنام هم مثل لائوس مستعمره فرانسه بوده نه از نوتردام سایگون حیرت می کنید نه از دروازه پیروزی وی یِن تیان! علت اصلی فاجعه جنگ ویتنام هم حفظ منافع فرانسه بوده!

این وسیله سیکلو نام دارد و یک وسیله نقلیه ارزان محسوب می شود.

داخل کلیسا را در گزارش بعد نشانتان خواهم داد.

 

ساختمان پشت کلیسا Dimaond Plaza نام دارد و مرکز خرید زیبائیست.

این دختر خانم هم بعد از مدرسه به این دکه رسیده بود و غذا سفارش می داد.

به همین سادگی قبل از رفتن به خانه شامشان را میل می کنند…

فروشنده و رهگذر برای غذا خوردن یا استراحت، به راحتی کنار هم می نشینند.

کارِ جوراب، بارِ دوچرخه…

این آقا هم نزدیک کلیسا نشسته بود و نقاشی می کشید…

کنجکاوی رضا را که دید آثارش را به معرض نمایش گذاشت.

“در ویتنام جنگ بود، آتش بود و خون بود. خبرنگاری بودم که دیر یا زود گذارش به آنجا می افتاد. شب شد و خوابیدم و ناگهان صدای جنگ گوشها را پر کرد. همه جا می لرزید. خرابیها به بار آمد. قلبها سوراخ شد و در یک آن ضجه ی کودکان بی سرپرست و مادرانی که کودکشان از دست رفته بود، به گوش رسید و من خیلی زود فهمیدم که در بهار کسی دوباره زنده نمی شود…

به این فکر می کردم که در طرف دیگر دنیا بحث بر سر این است که آیا می توان قلب بیماری را که فقط ده دقیقه از زندگیش باقیست، به جای قلب بیمار دیگری گذاشت تا شفا یابد؟ در حالی که اینجا هیچ کس از خودش نمی پرسید که آیا صحیح است جان یک عده انسان پاک و سالم را بگیرند و …؟ نفرت و خشم سراپایم را می لرزاند و مغزم را سوراخ می کند و با خود قرار می گذارم که این گسیختگی دنیا را برای تو “الیزابتا” و برای دیگران تعریف کنم.

برای تو که تضادهای این دنیای پر غوغا را نمی شناسی و برای تو که نمی دانی چرا وقتی می خندم، از ته دل می خندم و چرا وقتی گریه می کنم، این چنین زیاد می گریم و چرا وقتی باید شاد باشم، خوشحال نمی شوم و چرا گاهی مشکل پسند و زمانی سهل گیرم. تو هنوز نمی دانی در این دنیا با تلاشها و معجزه ها زندگی انسان رو به مرگی را نجات می دهند ولی باعث مرگ صدها، هزارها و میلیونها موجود زنده و سالم می شوند! می دانی؟ زندگی خیلی بیشتر از لحظه ی بین تولد و مرگ است…”

برگرفته از کتاب “زندگی، جنگ و دیگر هیچ” اثر تحسین برانگیز اوریانا فالاچی

راهنمای گشت روزانه سایگون وینی نام داشت. یک دختر پر انرژی که ابتدا آنقدر جدی رفتار کرد که با خودم فکر کردم خداوندا تا شب با این موجود خشن چه کنیم؟! وقتی فهمید جذبه اش اثر کرده ۱۸۰ درجه تغییر رویه داد و شد یک راهنمای شوخ خوش مشرب که از گردش آن روز یک خاطره فراموش نشدنی ساخت.

برنامه تور شامل بازدید از ۹ سایت بود.

اولین توقف ماشین، جلوی موزه ی جنگ ویتنام بود. چند هلی کوپتر، هواپیما و تانک های امریکایی، زندان، وسایل شکنجه و نمایشگاه عکس… همه و همه شرح جنایت و خشونتی که ۲۰ سال بر یک ملت گذشته و من که هیچ، رضا هم که با آمادگی ذهنی کامل به آن فضا قدم نهاد را، از پا در آورد…

حیاط موزه

گیوتین و تختی برای حبس و شکنجه

نمایشگاه عکس – جنایات با کمال افتخار در تصاویر ثبت شده اند…

آن عکس بالا، همان عکس روی جلد کتاب اوریانا فالاچی ست. رئیس پلیس ویتنام جنوبی را در حال اعدام یک ویت کنگ نشان می دهد.

از تنها قسمت دلنشین نمایشگاه عکس، دو تصویر زیر را ببینید:

تصاویر سمت راست فضای بعد از آباد ساختن ویرانه ها را نشان می دهد. ویتنامی ها کاری کرده اند کارستان… دست به دست هم داده اند و ذره ذره اعتبار خاک و مردمشان را از جهان باز می گیرند. باید ادب و تلاششان را در برخورد با گردشگران ببینید. با تورهای ارزان و ارائه بهترین امکانات موجود با قیمت های بسیار نازل کاری کرده اند که یکی از اولین مقاصد گردشگری جنوب شرق آسیا باشند و جذب گردشگر یعنی آبادانی، یعنی اقتصاد شکوفا، یعنی بالندگی…

توقف بعدی یک فروشگاه قهوه بود. با تلخ ترین و زرد ترین چای سبز سردی که در تمام عمرم نوشیده ام، پذیرایی شدیم. گردشگران، قهوه، چای نیلوفر آبی و صنایع دستی می خریدند. خیلی فکر پشت این برنامه تور بود. هم فضایی بود که کمک می کرد قبل از ادامه گردش، تلخی موزه جنگ کمرنگ شود، هم فرصتی فراهم می کرد برای فروش صنایع دستی و قهوه. در گپ و گفت با وینی متوجه شدیم مرغوب ترین نوع قهوه در ویتنام ویزور نامیده می شود و در سایگون تهیه می گردد. یک سوال به ذهنمان رسیده بود. در سوپرمارکت ها هرچه بستنی و لبنیات دیده بودیم، مارک کشورهای دیگر را داشتند؛ از وینی پرسیدیم و یک نکته جالب فهمیدیم: ویتنام پرورش گاو ندارد و لبنیات مصرفی اش را از نیوزلند، هلند و کشورهای دیگر وارد می کند. عجله داشت و دلیلش را توضیح نداد!

مقصد بعد محله چینی ها بود. یک معبد، بازار محلی و بازار ادویه دارد.

همین جا برایتان تفاوت Temple (معبد) و Pagoda (بتکده) را بگویم: معبد فقط محل پرستش پروردگار است در حالیکه در پاگودا، تصویر و مجسمه حیوانات مقدس هم وجود دارد.

Thien Hau Temple

تی یِن هائو بانویی که الهه دریاست. این معبد به او تقدیم شده…

نام از دست رفتگانشان را بر روی کاغذ می نویسند و برای آمرزش به دیوار نصب می کنند.

عود در فرهنگ نیایش جنوب شرق آسیا جایگاه ویژه ای دارد.

جایگاه اصلی سوزاندن عود – عودهای مارپیچ بالا را بنگرید…

آن خانم اسم فردی که برایش دعا می کرد را روی کاغذ قرمز رنگی نوشت و داد تا بالای عود قرار دهند و سپس با شمع عود را روشن کرد تا آن را در جایی آن بالا قرار دهند.

بدون شرح

محل عبادت

در فرهنگ چینی، رنگ قرمز نماد شانس و زرد طلایی نشانه ثروت است.

بازار Cho Binh Tay همان نزدیکی است و خیلی شلوغ و پر رفت و آمد. نکته جالب، نحوه آویزان کردن پارچه های فروشی است که در تصویر زیر مشاهده می کنید.

حیاط بازار

نمای بیرون بازار ادویه

هیچ تخصصی در شناخت ادویه های عجیب و غریب چینی ندارم!

ترشی چینی

 

این را هم نفهمیدم چیست اما، رنگش را دوست داشتم…

بعد از بازدید محله چینی ها، وینی برای ناهار بردمان به منطقه یک که گران ترین و شیک ترین منطقه سایگون محسوب می شود. در طول مسیر در مورد ساختمان های بلند و باریک سایگون پرسیدیم. وینی پاسخ داد زمین در ویتنام بسیار گران و ارزشمند است و در این محله هر متر مربع ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ دلار قیمت دارد، به همین خاطر ساختمانها، عمودی رشد کرده اند.

قیمت تور آن روز چیزی حدود ۸ دلار بود که ۱ دلار آن برای ناهار هزینه می شد. وینی توضیح داد از منو هرچه که دوست دارید انتخاب کنید و ما به التفاوت را بپردازید. بعد از صرف یک ناهار لذیذ کمی در فروشگاه های صنایع دستی همان خیابان چرخیدیم و من یک کیف سنتی بسیار زیبا دیدم که ۵ دلار قیمت داشت. با کمی لبخند، کیف را به قیمت ۳ دلار خریدیم و سوار ماشین شدیم که راهی کاخ ریاست جمهوری بود.

به Reunification Palace معروف است و محل اقامت رئیس جمهور ویتنام جنوبی بوده است.

اتاق کنفرانس کاخ – رنگ سبز برای ایجاد آرامش به کار گرفته شده و صندلی های هم شکل، این معنی را می دهد که همه با هم برابرند.

رنگ قرمز پرچم، نمادِ خون و ستاره، نمادِ دولت است.

اتاق پذیرایی سفرای خارجی – تابلوی دیوار، اثر نقاش معروفی است و تکه تکه به کاخ آورده شده است.

تمام کاخ پر از مجسمه ها و تزئیناتی ست که هدایای کشورهای دیگر هستند. یک مجسمه بزرگ ببر هم دارند که یادم نمی آید تحفه کجا بود؛ فقط می دانم ببر در ویتنام، نماد قدرت تلقی می شود.

نمای حیاط کاخ از پشت بام – هلی کوپتر اختصاصی جناب نگو دین دیم هنوز همانجا قرار دارد.

خیابان جلوی کاخ

در ادامه بازدید از کاخ به زیرزمین مخوف آن راهنمایی شدیم. ساختمان تحمل اصابت بمب ۲ تنی را داراست و یک راهرو مخفی دارد که به یکی از خیابانهای فرعی شهر منتهی می شود. زیرزمین به طور کامل امنیتی ساخته و دکور شده و مجهز به تخت خواب، خطوط تلفن امن، نقشه و هرچه برای اقامت در زمان جنگ و فرماندهی مورد نیاز بوده می باشد. از حرفهای راهنمای کاخ در مورد مسائل امنیتی شگفت زده شدم. جنگ ویتنام حدود ۴۰ سال پیش تمام شده و من سرگیجه گرفته بودم از تصور امکاناتی که سیاستمداران عصر حاضر در اختیار دارند…

با مشاهده تصویر بالا چه چیزی به ذهنتان خطور می کند؟ اینجا برای من زیارتگاه جنگ ویتنام بود. معلولین جنگ در این سالن، شاهکارهای هنری خلق می کنند… هنر پر آوازه و سنتی ویتنام، LACQUERWARE نام دارد. معادل فارسی اش را نمی دانم. نوعی نقاشی است با پوست تخم اردک…

استفاده از پوست تخم اردک به دلیل ضخامت پوست و سفیدی آن است. بسته به ابعاد و طرح تابلو، کار از یک هفته تا ۱۰۰ روز طول می کشد. هنرمندان ابتدا طرح مورد نظر را روی تابلو می کشند، سپس با ریختن چسب روی تابلو خورده های پوست تخم را روی تابلو ثابت می کنند. بعد از زدودن تکه های زائد، نوبت لاک کاری تابلو می رسد. بعد از هر بار لاک زدن روی تابلو، برای چند ساعت تابلو را در آب قرار می دهند و می سابند تا سطح آن صیقلی شود. این پروسه حدود ۱۰ بار تکرار می شود. بعد از اتمام این مرحله، سطح تابلو صاف و صیقلی شده اما، شفافیت خودش را از دست می دهد. آخرین مرحله، پرداخت یا پولیش تابلوست که آن را مانند آینه براق می کند. زغال چوب و اکسید آهن شفافیت را به تابلو  باز می گردانند. این آثار هنری از ۱۵ تا ۴۰۰ دلار قیمت دارند.

آخرین مقصد تور، کلیسای نوتردام و اداره پست سایگون بود.

این ساختمان روبروی کلیسای نوتردام قرار گرفته است.

کلیسای نوتردام

داخل کلیسا

نمای اداره پست

ساختمان شاد و شلوغ اداره پست… آنقدر زنده است و چیزهای جالب برای تماشا دارد که دیدنش به راحتی می تواند ساعتی از وقت شما را پر کند. عمو هو هم از آن بالا به کار همه نظارت می کند!

کیوسک های تلفن داخل اداره

گردش آن روز همانجا به پایان رسید و گروه متفرق شد و ما قدم زنان به هتل بازگشتیم و کوله ها را جمع و جور کردیم تا فردا صبح سایگون را به مقصد هانوی ترک کنیم. آن روی سکه ویتنام چشم انتظارمان بود. هانوی ۱۸۰ درجه با سایگون فرق دارد. منتظر گزارش طبیعت زیبای هانوی بمانید…

حسن ختام گزارش سایگون، تابلویی است که به عنوان یادگار از آنجا آورده ام…

نویسنده: فرشته

درج تبلیغات در سایت

یک نظر

  1. عالی بود انگار خودم رفتم و سیر و صیاحت کردم.مرسی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*