چهارشنبه , ۲۲ آذر ۱۳۹۶
خانه » سفرنامه های خارجی » ویتنام (هوا لو و تام کوک)-۲۰۱۱

ویتنام (هوا لو و تام کوک)-۲۰۱۱

هوا لو(Hoa Lu ) در ۹۰ کیلومتری جنوب هانوی واقع شده و تا قرن ۱۰ میلادی پایتخت ویتنام بوده است. معابد منسوب به دو پادشاه آن دوره از برجسته ترین جاذبه های گردشگری منطقه به شمار می روند. برای گشت روزانه به همراه ناهار و راهنمای انگلیسی زبان نفری ۲۲ دلار پرداخت کردیم و چه سرمایه گذاری ناچیزی بود در قبال دستاورد آن روز سفر… راس ساعت ۸ سوار مینی بوس شدیم. تعداد همسفران از تور هالونگ بیشتر بود و افراد میانسال و مسن بیشتری هم همراهیمان می کردند. در طول ۲ ساعت سفر از مناظر کنار جاده کمال استفاده را بردیم. شالیزارهای برنج در دامنه کوه های آهکی چشم انداز های زیبایی خلق می کنند.

سر راه گردشگران، مواد غذایی و صنایع دستی می فروشند.

بدون شرح

دروازه معبد

معبد دین تی یِن هوانگ به افتخار اولین امپراتور ویتنام، دین بو لین ساخته شده است. این معبد در زمین یک کاخ قدیمی بنا گردیده است.

معبد لی دای هان – در ۲۰۰ متری معبد قبلی واقع شده.

هر دو پادشاه در قرن ۱۰ می زیسته اند و معابد در قرن ۱۱ و ۱۲ میلادی ساخته و در قرن ۱۷ بازسازی گشته اند. با وجود اینکه از معابد درست نگهداری نمی شود اما، تعدادی وسیله عتیقه در آنها یافت می شود. چیزهایی مانند تخت اژدهای تمام سنگی یا مجسمه های چوبی دو پادشاه و ملکه دونگ وان نگا که با هر دو پادشاه ازدواج کرده بود.

در ۱۰ کیلومتری هوا لو، یک دهکده قرار دارد به نام تام کوک(Tom Coc)… تام کوک یعنی ۳ غار تونلی.

افراد گروه ۲ انتخاب داشتند: سوار شدن به ماشین و رسیدن به تام کوک از جاده معمولی یا کرایه دوچرخه و عبور از میان دهکده های اطراف و شالیزارهای برنج. با پرداخت ۵ دلار برای هر نفر دوچرخه کرایه کردیم و سالمندان گروه و تعداد معدودی که دوچرخه سواری بلد نبودند از ما جدا شدند. یک موتور سوار آمد که جلوی گروه حرکت کند و راه را نشانمان بدهد. هرجا کسی برای عکسبرداری یا توقف کوتاه عقب می ماند، گروه کمی جلوتر منتظر می شد تا آخرین نفرات هم برسند و باز حرکت را آغاز می کردیم. نمی توانم برای توصیف مناظر اطراف، خانه های روستایی، بچه ها، مردم بومی و شالیزارها کلمه مناسبی بیابم… هوا فوق العاده بود و نسیم خنکی می وزید و صحنه هایی که در طول دوچرخه سواری به چشم می آمد، خارق العاده بودند. میهمان تصاویر آن لحظات باشید:

منتظر ۲ نفر از بچه های گروه بودیم. منظره سمت راست را در تصویر پایین ببینید.

به تام کوک که رسیدیم، برای صرف ناهار در رستورانی به اعضای گروه و راهنمایمان پیوستیم. باز هم تنوع غذایی داشتیم. برنج و سبزیجات پخته با مرغ و گوشت و غذای دریایی. اگر از بوی گوشت سگ چشم پوشی کنیم، ناهار مطبوعی بود.

اینجا دهکده تام کوک است. رودخانه نگو دونگ از کنار دهکده می گذرد و تور این قسمت شامل ۲ ساعت قایقرانی بر روی قسمتی از رودخانه بود. اکثر قایقها ۲ مسافر داشتند و راهنما نفرات هر قایق را انتخاب می کرد. هرچند که رودخانه عمق زیادی ندارد اما، از آنجا که جلیقه ی نجاتی در کار نبود، ناگهان ترس از غرق شدن گریبانم را گرفت و از قایق سواری انصراف دادم. خواست خدا بود تا هر کدام به تنهایی تجربه های شگفت آوری به دست بیاوریم. راهنمایمان دعوتم کرد تا در رستوران به او بپیوندم اما، همانجا بازارچه محلی بر پا بود و من ترجیح دادم در میان مردم بمانم.

اجازه بدهید پیش از آنکه بگویم چه بر من گذشت، عکس های رضا را با هم ببینیم:

اکثر قایقرانان، خانم هستند… رضا نام این عکس را گذاشته “روزی نشستگان

رضا سوار این قایق است. اکثر گردشگران در این ۲ ساعت کمک حال قایقران می شوند و پارو می زنند… رضا هم چنان پارویی زده بود که تا روز بعد کتف درد داشت. خانمی که سفید پوشیده، قایقران است و خانمی که جلو نشسته دوست ویتنامی رضاست و وی نام دارد. وی از سایگون به همراه دوستش که ساکن امریکاست برای دیدن هانوی آمده بود.

آنقدر کارشان سخت و طاقت فرساست که مدلهای مختلف پارو زدن را یاد گرفته اند… با دست، با پا، نشسته و خوابیده… و همه ی این رنج در ازای ۳ دلار!

جریان آب را مهار کرده اند و دور تا دور رودخانه پر از شالیزار است. رنگ طلایی ساقه های برنج را بر این چشم انداز تصور کنید…

یکی از ۳ غار مسیر را مشاهده می کنید که قایقها از زیر آن می گذرند.

۳ کیلومتر طی می شود تا در اینجا قایقها دور بزنند و برگردند. همین جا، صنایع دستی، میوه و آب میوه می فروشند. برای قایقرانشان یک آبمیوه خریده بودند و وی برای رضا یک یادگاری…

گل فروشی روی آب؟!

 

در نهایت دوربین را به همسفر دیگری سپرده اند تا از جمعشان عکس یادگاری بگیرد…

بازگردیم به خشکی، به بازار محلی، به قلب تپنده دهکده و سلام کنیم به زنان سخت کوش آن دیار…

نکته: عکسها به دلیل تابش شدید نور خورشید، فاقد کیفیت هستند.

لبخندی که از عمق چشمانشان تراوش می کند، به سادگی در قلب می نشیند؛ طولی نمی کشد تا روح، اسیر مهرشان شود و جا بماند در حُرم لحظات پاک این سرزمین…

جا خوش کرده بود میان همهمه ی خاموش چرخها…

نفهمیدم پیرزن قایقران چه می خواست.

احساسات متفاوت در یک قاب

تخم مرغ فروش

راسته ی قصابان

نمی دانم چند سال داشت اما با تمام کوچکی، روح بزرگش عیان بود، دخترک سبزی فروش

قناعت… تمام سرمایه کاسبی این بانو همین است که می بینید. یک ماهی تابه، یک سطل و یک دبه… چند دقیقه ای کنارش نشستم. نگاه های کنجکاوش را با خنده پاسخ دادم؛ با سکوتش همراه شدم و هنگامی که برخاستم، دنیا رنگ دیگری بود…

چیزی شبیه زولبیا را سرخ می کرد و در شهد می انداخت.

 

فروشگاه صنایع دستی

بدون شرح

وسیله کسب روزی شان، به صنایع دستی هم راه پیدا کرده…

زنان روستا، مخصوصا قایقرانان تمایل چندانی ندارند تا در تصاویر گردشگران کنجکاو جا بگیرند؛ به راحتی از قاب دوربین روی بر می گردانند؛ در طی ۲ ساعتی که به آرامی و لبخند زنان کنارشان پرسه زدم، حضور یک زن را کنارشان پذیرفتند و در نهایت توانستم لبخند و نگاه مهربان ۳ نفرشان را ثبت کنم…

 رسیدیم به بانوی میوه فروش… زنی که در گرامی ترین خاطره ی سفر ویتنام حضور دارد… کنجکاوی اش را که دیدم توقف کردم و لبخند زدم؛ نه او یک کلمه انگلیسی می دانست، نه من یک کلمه زبان ویتنامی؛ باور کنید یا نه، چیزی حدود ۲۰ دقیقه با هم گپ زدیم. دقایق نابی که بر من گذشت به عرض زندگیم افزوده… من تا ابد این زن را به خاطر می آورم…

تنهائیم موجب کنجکاویش شد. با اشاره گفتم که همسرم سوار قایق شده… عکس رضا را نشانش دادم. پرسید تو چرا نرفتی؟ پاسخ دادم شنا بلد نیستم… پرسید چند سال است ازدواج کرده اید؟ پاسخ دادم… پرسید بچه نداری؟ گفتم: خیر. بعد شروع کرد از خودش گفتن… که ۴۲ سال دارد… که همسر ندارد… که ۲ فرزند قد و نیم قد دارد… خدای مهربان… چه احساس شیرینی است وقتی ۲ نفر از دو گوشه ی دنیا بدون استفاده از حتی یک کلمه با هم حرف می زنند… باید این حس را تجربه کنید تا بدانید چه می گویم…

کم کم سر و کله ی قایقها از دور پیدا می شد و باید برای گرفتن عکس به کنار آب می رفتم. وقتی آخرین عکس را از او می گرفتم، محبت عمیقی فاصله بین ایران و ویتنام را پر کرده بود…

آخرین عکسهای تام کوک را از گلهای زیبای محوطه جلوی رستوران گرفتم.

 

زیباترین عکس آن روز با مهر، تقدیم به شما…

گشت و گذار در ویتنام به پایان رسید. فردای آن روز برای رفتن به لائوس بلیت اتوبوس داشتیم. بیست و چند ساعت اتوبوس سواری برای رسیدن به وی یِن تیان خودش حکایتی است…

نویسنده: فرشته

درج تبلیغات در سایت

یک نظر

  1. واقعا عالی بود من قصد سفر به ویتنام رو دارم خیلی مطالبتون عالی بود ممنون که نوشتید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

چهار × 2 =