جمعه , ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » سفرنامه های خارجی » اسکاتلند » انگلیس، اسکاتلند -۲۰۰۶

انگلیس، اسکاتلند -۲۰۰۶

اولین چیزی که خیلی ها رو گیج میکنه فرق بین انگلیس و بریتانیا و UK و GB … هست. اینجا چند تا  کشور مستقل هستن (انگلستان، ولز، اسکاتلند و جزایر و مستعمرات فسقلی که هنوز اینور و اونور دنیا دارن…) که همشون  با هم بریتانیای کبیر یا GB رو تشکیل میدن…

United Kingdom بعد بریتانیای کبیر با ایرلند شمالی روی هم میشن:

شاید از بیرون زیاد فرقی بین انگلیس و بریتانیا یا اسکاتلند قائل نباشیم… ولی هر جایی توی UK  که باشین و این چند تا کلمه رو با هم اشتباه کنین ممکنه شدیداً کار دست خودتون بدین…از مشت و کتک خوردن تا چاقو و بیمارستان… جدی میگم!

هیچ دوتا ملتی رو تا حالا ندیدم که به اندازه اسکاتلندی ها و انگلیسی ها با هم بد باشن… یا بهتر بگم به اندازه اسکاتلندی ها از انگلیسی ها متنفر باشن… بدون اغراق میگم شاید تا امروز ۵۰ تا اسکاتلندی میشناختم که همشون بدون استثنا از انگلیسی ها یه جور عجیبی متنفرن… شدید و ضعیف هم نداره… خب ما ایرانی ها هم از عربها خوشمون نمیاد ولی شدید و ضعیف داریم… بعضی هامون تندرو تریم بعضی هامون نه. بیشتر ملتها با همسایه هاشون مشکل دارن ولی توی اسکاتلند همه شدیداً و یه جور عجیبی از انگلیسی ها متنفرن… اگه به اسکاتلندی ها بگین انگلیسی انگار فحش ناموسی دادین بهشون! ( و برعکس)

در طول تاریخ، اینها همیشه با انگلیسی ها تو جنگ بودن و معمولاً هم شکست میخوردن و باید سلطه انگلیسی ها رو میپذیرفتن… الان یه جور عقده عمیق تو همشون هست… از اونطرف هم از انگلیسی ها بپرسین بهتون میگن که اسکاتلندی ها وحشی و بی تمدن و عوضی ان…!

واسه همینه که ویلیام والاس (فیلم Braveheart با بازی Mel Gibson رو که دیدین…) براشون خیلی قهرمان بزرگیه.  از خیلی اسکاتلندی ها راجع به این فیلم پرسیدم… بعضی هاشون میگن هالیوود داستان رو خراب کرده و تاریخ مارو تحریف کرده و فیلم مزخرف احمقانه ای بود… ولی یه سری هم میگن که با وجود ایرادایی که داشت، حداقل دنیا رو کلی با تاریخ و داستان ما آشنا کرده…

یه بار که با تاکسی میرفتم فرودگاه ادینبورو که برم لندن، توی راه راننده تاکسی بهم گفت کجا میری؟ گفتم میرم لندن برای گردش… عکس العملش باور نکردنی بود… کم مونده بود پیاده ام کنه! گفت اونجا به درد گردش نمیخوره و چرا نمیری فلان شهر اسکاتلند رو ببینی بجاش!!!!؟؟ تا فرودگاه دیگه حرف نزدم!

 

یکی از دیدنی ترین شهرهای انگلیس شهر یورک هست. که نیویورک هم اسمشو از همونجا گرفته. اینجوری که شنیدم هنوز هم توی قانون شهر هست که هر اسکاتلندی که بعد از غروب آفتاب داخلی محوطه دروازه های شهر دیده بشه خونه حلاله!!!! البته مسلماً دیگه همچین قانونی اجرا نمیشه و کسی رو نمیشه همینطوری کشت ولی هنوز این قانون رسماً وجود داره! یک سری از دوستام که با یه راننده اسکاتلندی رفته بودن یورک تعریف میکنن که راننده بیرون منطقه مرکزی شهر پیاده شون کرده و گفته من همینجا هستم تا شب که شما برگردین. ولی توی شهر نمیام!!!!

چیز عجیب دیگه این بود که پوند انگلیس با پوند اسکاتلند فرق داره!!! اونجا عکس ملکه داره روش، اینا عکس یه بابای دیگه ای رو میذارن رو پولاشون (معمولاً یکی از پادشاههای اسکاتلند). ولی تا وقتی که روی اسکناس نوشته باشه: “لیره استرلینگ” همه جای ممالک متحده میشه پولو خرج کرد (قانوناً). ولی با این حال یک سری از ماشینهای خودپرداز و حتی یک رستوران تو لندن پول اسکاتلندی ما رو پس دادن بهمون!!! گارسونه انگار بهش برخورده بود گفت من نمیتونم این اسکناسو قبول کنم! کار به اینجا کشید که رئیسشو صدا کردیم و بهش اعتراض کردیم تا آخرش کوتاه اومدن…

یک مملکت با چند تا واحد پول… این هم از اون چیزای عجیب شون بود… اینا تو خودشون هنوز گیر دارن، نمیبینم که به این زودی ها بتونن یا بخوان به یورو ملحق بشن….!

و اما داستان جام جهانی ۲۰۰۶ در اسکاتلند…!

اول اینو بگم که انگلیس، اسکاتلند و ولز سه تا تیم ملی فوتبال جداگونه دارن… و خب با رابط ای که با هم دارن آدم زیاد تعجب نمیکنه. ولی خودشون هم میدونن که اگه با هم متحد میشدن و یه تیم ملی بریتانیا درست میکردن میتونستن خیلی بیشتر تو مسابقات نتیجه بگیرن. ولی کسانی که من ازشون پرسیدم همشون این حقیقتو قبول داشتن ولی میگفتن که عمراً امکان نداره ما حاضر بشیم با اونا (بسته به اینکه از انگلیسی یا اسکاتلندی بپرسین…) یه تیم ملی مشترک تشکیل بدیم!

توی جام جهانی فوتبال ۲۰۰۶ تیم انگلیس حضور داشت ولی تیم اسکاتلند نبود… اولش فکر میکردم شوخی میکنن ولی به چشم خودم دیدم که هر تیمی با انگلیس بازی میکرد همه جا اون تیمو تشویق میکردن… یه روز پرچم سوئد همه جا بود… یه روز پرچم پرتغال (پرتقال؟!) .

یه T-Shirtمعروفی هست که خیلی جاها میبینین و روش نوشته:

I Support 2 teams: Scotland , and any team who plays against England

و از همه چیز جالب تر روزی بود که انگلیس با پرتغال بازی داشت و آخرش هم باخت و حذف شد. همه شهر پر از پرچم و پیراهنهای پرتغال بود… یه همکار انگلیسی داشتم که اومد توی بار هتل با ما بازی رو تماشا کنه…آخرای بازی انقدر اسکاتلندی هایی که اونجا بودن بهش توهین کردن و متلک های زشت گفتن که پاشد رفت تو اتاقش که دعوا و کتک کاری نشه! وقتی انگلیس حذف شد همه شهر جشن و بزن و برقص بود! همه بار ها و کلوپها پر آدم بود!

راننده شرکت که ما رو بر میگردوند هتل دم در هتل بهش گفت امیدوارم تیمتون ببازه!!! باورم نمیشد!! این برگشت بهش گفت فردا میرم شرکت شکایتتو میکنم!

شب بعد از شکست انگلیس همه که خواستیم بریم بیرون، گفت من امشب زیاد امن نیست برام که بیام بیرون… اون شب خیلی خوش گذشت ولی این بیچاره تو اتاق هتلش شام خورد و خوابید…

البته همین شخص هر روز توی مسیر توی ماشین نیم ساعت برام از تمدن و فرهنگ انگلیسی ها و بربریت اسکاتلندی ها موعظه میکرد… خلاصه موجودات جالبی ان…

نمیدونم چرا انگلیسی ها اینقدر اصرار دارن همه چیزشون با بقیه دنیا فرق کنه.. از رانندگی بر عکس و خیلی چیزای دیگه شون بگیرین تا این شیرهای آب معروف و زجرآور!!

حالا تازه این عکسی که اینجا گذاشتم نوع خوبشه!! خیلی جاها شیر آب سرد سمت راست و شیر آب جوش سمت چپ کاسه دستشوییه! توی صبح های سرد و نمناک انگلیس اگه بخواین صورتتونو با آب ولرم بشورین بیچاره میشین. یه ور دستتون یخ میزنه . اونورش میسوزه…! یا باید هی دستتونو مرتب اینور اونور کنین یا باید یه کاسه بذارین پر آب کنین و بعد هم بزنین یا… !

لندنی که من دیدم شهر بزرگ و قشنگ و زنده ای بود. اصلا مرده و خاکستری نبود… شاید هم شانس ما بود که هوا آفتابی و گرم بود… اولین چیزی که توجه و تحسینمو جلب کرد سیستم متروی لندن بود که قدیمی ترین متروی دنیاست…در عرض ۲ دقیقه میشه با نظم و سرعت فوق العاده از هر جای این شهر ۱۰ میلیون نفری رفت به هرجای دیگه اش!

سیستم اطلاع رسانی توی ایستگاهها، تابلو ها، زمان بندی قطارها، همه چیز عالی بود . بین متروی تهران (!) ، مسکو و نیویورک و لندن که تا امروز سوار شده ام، متروی لندن (که به Tube معروفه) رو به مراتب تمیز تر و زیباتر و بهتر یافتم.

در مقایسه با شهرهای کوچیک اسکاتلند که اصلاً خارجی نمیبینین، لندن پر بود از آدمای مختلف، سیاه سفید هندی چینی عرب و …. که احساس خوبی به آدم میده.

یک جای خیلی جالب موزه شرلوک هلمز بود که توی فیلما می بینیم… درحقیقت همون خونه شماره ۲۲۱ در  خیابان بیکر. یک پیرمردی اونجا بود که نقش دکتر واتسون رو بازی میکرد وقتی ازم پرسید کجایی هستی و گفتم ایرانی ، پرسید: کجا؟ شیراز؟ اصفهان؟ تهران؟  و خوب میدونست که دخترای ایرانی خوشگلن….! گفت قدیم توی قطر معلم انگلیسی بوده…

جالب ترین جای لندن به نظر من کاخهای پارلمان و بیگ بن بود… سیستم قانون گذاری شون هم عین شیرهای آبشون جالبه! اینا قانون اساسی کتبی ندارن!! همه چیز بر اساس رسوم تاریخی اداره میشه…ملکه سالی یک بار  میره توی مجلس لردها و سخنرانی میکنه. دوتا مجلس دارن: لردها و عوام (که انتخابی هستند).  ملکه و پادشاه نمیتونن برن توی مجلس عوام (!) چون که چند صد سال پیش( گمونم زمان کراموِل بوده…) توی مجلس عوام یکی از پادشاههاشونو (که یادم نیست کی بود) دراز کردند! حالا اینا بر اساس یک رسم از اون وقت تا حالا ملکه میره توی مجلس لردها و یک نماینده می فرسته به مجلس عوام (که توی همون قصر است ولی یک طرف دیگه) و نماینده ها رو صدا می کنه که بیان به مجلس لردها (که این طرف قصره ) و سخنرانی افتتاحیه رو گوش کنن! نماینده ملکه رو اول تو مجلس عوام راه نمیدن و در رو به روش می بندن و بعد طرف باید سه بار در بزنه ( به نشانه یادآوری اینکه مجلس زیر بار سلطنت نمیره!) بعد در رو به روش باز میکنن!

کاخهای پارلمان و “بیگ بن”

 

نماینده های مجلس (عوام) تو یک سالن کوچیک و تنگ جلساتشونو تشکیل میدن (شاید توی تلویزیون دیده باشین که تونی بلر داره حرف میزنه و حرص میخوره)، توی اون سالن، نماینده های موافق دولت یک طرف میشینن، و نماینده های مخالف دولت سمت روبرو میشینن. تعداد صندلی ها هم اینقدر کمه که هر کی زودتر بیاد جا گیرش میاد (باور کنین جدی میگم!!!) و نکته جالب دیگه اینه که فاصله بین صندلی های نماینده های موافق و مخالف به اندازه دو تا طول شمشیره ! و دو تا خط قرمز کشیده اند که نمیتونین ازش رد بشین! دلیلش هم اینه که قبلا اینا شکم همدیگر رو با شمشیر پاره میکردن وقتی وسط جلسه جوگیر میشدن

سیستم  رای گیری هم تو پارلمان اینطوریه که نماینده های موافق میرن توی یک سالن سمت راست سالن اصلی و   (که به انگلیسی قدیمی همون “بله” هست )و Aye نماینده های مخالف میرن تو سالن سمت چپ. بعد اونها داد میزنن  نماینده های مخالف داد میزنن “نه” و رئیس مجلس از وسط راهرو گوش میده ببینه صدای کدوم بلند تره!!! اگه تشکیک بشه و شک کنن اونوقت رای گیری درست و حسابی میکنن وگرنه همونطوری تصویب میشه میره!

خلاصه کلی چیزای  عجیب و غریب بود که بیشتر از این وارد جزئیاتشون نمیشم ولی اگه روزی خواستین لندن رو ببینین تور بازدید از کاخهای پارلمان رو ببینین.. ارزش ۱۵ پوند رو داره..

 

یه چیز جالب دیگه هم برای من این بود که مردم چقدر راحت و باز به سیاستهای دولت و بخصوص جنگ عراق اعتراض میکردن. این صحنه درست روبروی در ورودی پارلمان بود:

ادینبورگ (که خودشون میگن ادینبورو) پاییتخت اسکاتلنده و یک شهر تمیز آروم توریستی قدیمیه. پاییتخت رسمی اسکاتلند “گلاسکو” است که یک ساعت از ادینبورو فاصله داره.  شهر خیلی قشنگیه و مهمترین دلیل معروف بودنش قلعه معروف و قدیمی ادینبورو ئه…  این عکسو اولین روزی که رفتم ادینبورو گرفتم:

واقعاً همه جای این شهر مثل کارت پستال میمونه…

یکی از دلایل اصلی شهرت ادینبورو فستیوال بین المللی ادینبورو هست (که به  Fringe Festival  معروفه ) و هرسال تو ماه اگوست (مرداد) برگزار میشه. تمام مدت خیابون اصلی شهر پر از برنامه های جالب و نمایشهای جالبه. توریستهای مختلف و آدمایی که تو خیابون برنامه شعبده بازی یا موسیقی اجرا میکنن از همه جای دنیا میان به فستیوال…

ولی معروف ترین و بهترین قسمت فستیوال برنامه رژه نظامی ارتش و هواپیماهای ارتش اسکاتلنده که به  Military tattoo معروفه و معمولاً بلیطهاش از الان برای یک سال دیگه فروخته شده و گیر نمیاد!! مگه با شانس و بدبختی و پارتی و بازار سیاه بتونین یکی دوتا بلیط گیر بیارین:

به سمت شمال اسکاتلند که میرین به سرزمینهایی میرسین که فوق العاده زیبا و بسیار کم جمعیت  هستن و به Highlands معروفن.

زیبایی های طبیعت دست نخورده این مناطق مسحور کننده است… البته به دلیل سرمای هوا و نزدیکی به قطب ، عده بسیار کمی اونجاها زندگی میکنن…

تمام شمال اسکاتلند پره از قلعه های قدیمی که بعضی هاشون متروک و خراب هستن و توی بعضی هاشون هنوز نواده های صاحبان اولیه زندگی میکنن… یک سری از این قلعه ها هم معروف ترن و خیلی از هنرپیشه های هالیوود مثلاً برای ماه عسل یا عروسی وقتی بخوان از دست خبرنگارا فرار کنن یکی از این قلعه ها رو کرایه میکنن و توی اخبار ممکنه بشنوین…

بعضی از ساکنین قلعه ها، یک قسمتی رو که خودشون توش زندگی میکنن جدا میکنن و بقیه قسمتها رو برای توریستها باز میذارن (بخصوص تابستونها) و از این طریق یه پولی هم در میارن که صرف هزینه های تعمیر و نگهداری ساختمون میشه… مثل این یکی:

توی ادینبورو یه جایی هست که یهه قلب توی پیاده رو با سنگ درست کرده ان و ما در کمال تعجب دیدیم هر کسی رد میشه تُف میکنه روی زمین روی قلبه! هاج و واج مونده بودیم که یعنی چی!! تا یکی بهمون توضیح داد که تف کردن روی این قلبه واسه تیم فوتبالمون شانس میاره!!!!

برای یه لحظه به دوست انگلیسی ام که هی میگفت این اسکاتلندی ها اراذل و اوباشن و فرهنگ ندارن حق دادم!!

آخرین چیزی که الان به ذهنم میرسه شهر “ابردین” هست که یکی از معروفترین شهرهای شمال اسکاتلنده. ابردین بعد از هوستون شاید بشه گفت که دومین پاییتخت صنعت نفت و گاز دنیاست و به همین دلیل خیلی معروفه. این شهر توی شمال اسکاتلند واقعه و زمستونهای طولانی و شبهای دراز و روزهای کوتاه داره و تابستونها هم خورشید به زحمت غروب میکنه… ابردین به شهر غم انگیز و خاکستری معروفه.. تا خودم ندیده بودم باورم نمیشد.. ولی واقعاً همه ساختمونها خاکستری هستن دلیلش هم اینه که سنگ ساختمانی توی اون منطقه فقط گرانیت خاکستریه… میفهمم چرا زمستونهای سرد و خیس و تاریک که خورشید روزی ۳-۴ ساعت میاد بیرون خیلی میل به خودکشی یا افسردگی و دائم الخمری زیاده !!

ساختمون قشنگی توی ابردین هست که میگن بزرگترین بنای گرانیتی دنیاست… نشد عکس بهتری بگیرم ولی یه مکعب بزرگه که هر ضلعش به زور توی عکس جا میشد…

توی این سالها انگلیسی های زیادی دیدم که خونه زندگیشونو جمع کردن و به استرالیا، تایلند، سنگاپور و یا کشورهای دیگه مهاجرت کرده ن.  بیشترشون از زندگی توی انگلیس گلایه میکنن ولی در مقابل مثلا توی استرالیا هم هوا بهتره (هر روز بارون نمیاد!) و هم زندگی ارزون تره و موقعیت های کاری براشون بیشتره و هم اینکه قاطی آدمایی زندگی میکنن که از همون زبون و نژاد و فرهنگ خودشون هستن.

یه دوست انگلیسی ام که با یه خانم تایلندی ازدواج کرده و دو تا بچه هاش الان تایلند مدرسه میرن و خودش هم زبون تایلندی رو راحت صحبت میکنه ، خیلی از سیستم آموزشی توی انگلیس میناله و میگه نمیخوام بچه هام اونجا مدرسه برن. چون قوانین هر روز داره بدتر میشه و توی مدارس هر چی میگذره بچه ها بدتر بار میان. امتحانها داره هر سال آسونتر میشه، و بچه ها لوس تر و کم معلومات تر بزرگ میشن. توی مدرسه به بچه یاد میدن که اگه پدرتون بهتون دست زد میتونین به فلان شماره زنگ بزنین و پلیس میاد خدمت بابا میرسه ! و …

الان هم با یه انگلیسی دیگه همکارم که خانومش سنگاپوریه و دو تا بچه داره و اونجا زندگی میکنن. میگه نمیخوام برگردم انگلیس… ولی از طرف دیگه به خاطر قوانین کار اتحادیه اروپا هر سال تعداد بیشتری از اروپای شرقی، لهستان و .. میان به انگلیس برای کار و زندگی.

اواسط جام جهانی سال ۲۰۰۶ با کمال تعجب توی اخبار دیدم که توی اسکاتلند پلیس مهلت چند هفته ای برای تحویل چاقو و قمه و …به مردم داده و هر روز توی اخبار میگفت که اگه تا فلان روز چاقو و قمه و پنجه بوکس و .. رو بیارین اداره پلیس بندازین توی صندوق شامل عفو میشین…! بعداً پرس و جو کردم و فهمیدم بخصوص توی گلاسکو (و شاید جاهای دیگه که درست نمیدونم) مشکل چاقو کشی و دعواهای خیابونی بخصوص بعد از اینکه مردم مست کردن خیلی شدید شده و هر روز توی اخبار از چاقو خوردن و یا کشته شدن جوونها توی این جور دعواها میشنوین. یک سری از این خشونتها هم طبیعتاً شامل حال مهاجرین و خارجی ها میشه… خیلی برام عجیب بود و فکر نمیکردم توی بریتانیای کبیر هم اینجور مشگلات اینقدر جدی باشه… حداقل تا روزی که تقریباً به سر خودم اومد (!) :

یه آخر هفته که شبش هم یکی از مسابقه های حساس جام جهانی ود (یادم نیست کی با کی) با چند تا از دوستام رفتیم کلوپ و دیسکو تا حدودای ۳ صبح…من که هنوز تصویر این چاقو خورده ها توی تلویزیون جلوی چشمم بود هی به دوستام گفتم زود برگردیم… کسی گوش نکرد!

خلاصه اومدیم بیرون و کنار خیابون پیاده تا ایستگاه اصلی قطار ادینبورو. همراه من یک دوست کاناداییم بود با دوست دخترش، و دونفر دیگه به اسم پیتر (آفریقای جنوبی) و پیوتر (روسیه) که این دو تا خیلی مست بودن و داشتن تلو تلو میخوردن و از تیر چراغ برق بالا میرفتن… ولی کاری به کسی نداشتن و فقط با هم سرگرم بودن. من هم نگران و هی دور و برمو نگاه میکردم خدا خدا میکردم که زود برسیم!!!

حدودای ۴ شده بود و اونجا هم که تابستون از ۴ هوا روشنه…

خلاصه رسیدیم به یه پارک قشنگ و این دوتا دیوانه مست رفتن تو چمنها و مشغول کارای بامزه بودن… ما هم هر چی گفتیم بیاین بریم خونه فایده نداشت. منم که درست نبود ولشون کنم برم (مرام و اینا….) دختره نشست رو یکی از این نیمکت ها و دوست پسرش هم دراز کشید رو نیمکت سرشو گذاشت رو پای دوست دخترش و گرفت خوابید! منم اون کنار وایستاده بودم مراقب…

اینجاهاشو یه کم کش بدم هیجانش زیاد شه…!

خلاصه این مستها بالاخره خسته شدن و اومدن کنار نیمکت پیش ما… من داشتم میگفتم خب بچه ها دیگه بریم.. که یهو از سر پیچ یه غول بیابونی مست، با کله کاملاً تراشیده و گونه کبود و یه کم خونی ظاهر شد. معلوم بود که مسته و داشت تلو تلو میخورد و از صورتش هم پیدا بود که گویا کتک کاری کرده و مشت خورده! همه صحنه های اخبار دیروز جلوی چشمم تازه شد و یادم اومد که پلیس ادینبورو وقتی دعوا بشه اول میاد همه رو میگیره میبره ، بعدا تحقیقات میکنن که کی چیکاره بوده!

هی به اینا گفتم پاشین بریم کسی گوش نکرد تا مسته رسید به ما. یه کم به این صحنه رمانتیک دوست من که سرشو گذاشته بود رو پای دختره نگاه کرد و بعد لبخندی زد و یهو رفت دراز کشید روی دوست من روی نیمکت!

یهو دوستم از جا پرید و این مسته هم افتاد کف پیاده رو. تا اومدیم به خودمون بجنبیم یکی از اون دوتا دوست مست ما (پیوتر از روسیه) که به زور نصف هیکل غوله رو داشت احساس فردین بودن بهش دست داد و اومد جلو یارو رو هل داد و به انگلیسی بهش گفت برو گمشو (حالا یه کم بی ادبی تر…!) من فقط تونستم ببینم که مشت غوله بلند شد و خورد توی چونه پیوتر بیچاره…! بعد کتک کاری شروع شد…!

خلاصه اینا رو جدا کردیم و من به زور دوستامو کشیدم که بیاین بریم تا پلیس نیومده…

خلاصه غوله رفت و ما هم اومدیم. نزدیک ایستگاه قطار که رسیدیم دیدیم توی دهن پیوتر خونیه… حرف هم که نمیزد نمیدونستیم مسته هنوز یا شوکه شده… فکر کردیم لبش زخم شده و چیز مهمی نیست.. هر چی هم بهش گفتیم حالت خوبه یا نه چیزی نگفت. پیتر از آفریقای جنوبی (مست شماره ۲) هم که هیکلش چیزی از غوله کم نداشت و در طول دعوا بیشتر عین ماست واستاده بود تماشا کرده بود توی راه برگشت وجدانش درد گرفته بود و هی میگفت ولم کنین برم پیداش کنم له اش کنم !!!

حدودای ۵ صبح خوابیدم و ۷ بلند شدم برم سر کار…

پس فرداش که دوستاشو دیدم  بهم گفتن که فک پیوتر از دو جا شکسته و الان بیمارستانه و باید توش یه جور میله کار بذارن و …!!!

پایان خوبی نبود ولی وقتی به صحنه های چاقوکشی اسکاتلندی ها توی اخبار فکر میکنم به خودم میگم که میشد که خیلی هم بدتر از این بشه… اون روز برای اولین بار به حرف اون دوست انگلیسی ام راجع به بی فرهنگی اسکاتلندی ها یه کم فکر کردم.

ولی خب… توی هر ملتی از این چیزا هست… مگه نه؟

نویسنده: کوروش ادیب

منبع:    http://kourosh-notes.blogfa.com

درج تبلیغات در سایت

۵ نظر

  1. بنازم به ایران خودمون که هیچ جا خونه آدم نمیشه والا

  2. ممنون از توضیحات واقعا مفید.. من الان چند روزه انگلیس هستم ولى هیچکدوم از اینا رو نمیدونستم.. خیلى مطالعه در این موارد لازمه.

  3. بسیار عالی بود آقای ادیب میبایست یک نویسده میشدند چون به نظر میرسد محقق خوبی هم هستند

  4. به به چه خاطراتی ایولتون.
    و چقدم روان و خوب نوشته شده بود بازم ایولتون

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 + 7 =